استاد فیزیو که به خاطر ترافیک جاده متهی به دانشکده مثل همه نیم ساعتی دیر رسیده یه سره داره درس می ده و وسط درس دادنش چند تایی سوال هم می پرسه که یا بی جواب موندن و یکی شون و که بازم هیچ کس جواب نداده بود من جواب دادم دیروزم سر کلاس آزمایشگاه یه سوال پرسید که جواب دادم و کلی ذوق کرده بود.
استادیه سوال دیگه پرسید و من و نگاه کرد و گفت : این یکی رو هم ظاهرا باید تو جواب بدی
من کلی تو دلم ربون صدقه خودم رفتم و کلی حال مردم و یه لبخند ملیح زدم که یهو چشم افتاد به جا استادی(تریبون سابق) روش نوشته بود:
مغرور نشو چون برگها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند

دسامبر 30, 2009 at 6:36 ب.ظ.
معلومه که تو کلاس یک کلاس داشتین. منم همیشه به اون جمله ی جا استادی نگاه می کنم و سعی می کنم نصیحتشون رو گوش کنم
ایشاللا همیشه موفق باشی
ژانویه 6, 2010 at 10:46 ق.ظ.
وا.. چه وضعيه خب برادر…! مجبوري دوتا بلاگ راه بندازي كه هي ملتو پاس بدي ازين ور به اون ور..؟!!
ژانویه 13, 2010 at 12:45 ق.ظ.
سلام
این یکی وبلاگ هم لینک شد!