ما دیشب بعد درست کردن این بلاگ کلی فکر کردیم که چه بنویسیم در این خانه
ما دیدیم که نه مومو داریم نه زیپ داریم نه گلامورانه کلی دپسرده شدیم و گفتیم ما اصلا بی خودی زنده ایم و زندگیمان هیچ نکته جذابی ندارد و تصمیم به تعطیلی بلاگ گرفته بودیم که ناگهان یاد چیزی افتاد بس جذاب چیزی که هر چند گربه نیست ولی از سی سی و مومو خیلی با حال تر است
بله درست حدس زدید این موجود چیزی نیست به جز رفیق شفیقمان آرمان
آرمان جان الان رگهای گردنش ورم کرده و می خواهد شنبه قبل امتحان فیزیک پزشکی من رو خفه کند و جهان را از لوس وجود من پاک گرداند
آرمان کسی که اینجا نمی یاد پس بی خودی داغ نکن
باور کن حیف خاطرات یزرگ مردی مثل تو ثبت نشهس ما گونه ای جدید از نوشتن به نام آرمان نویس را پایه گذاری کرده و به نام خود ثبت می نماییم